X
تبلیغات
روستای اورنج

 

قهرماني پرفروغ در آسمان تاريخ، شهيد نادر پرونده

در گرماگرم کوهستان های پرغرور روستای زیبا و کوچک اورنج، تابستان ها و کشتزارهای پر از سبزه ها و علف های با طراوت، حال و هوایی دیگر داشت، تیر ماه سال یک هزار و سیصد و چهل و سه، قادر پرونده و همسرش ثانیه های پر شکوهی را به انتظار نشسته بودند، فرشتگان برای دوباره ها نجوای عشق را بر گوش شان تلاوت می کردند و این کلام پر شور روحانی نوید فرزندی صالح و پرهیزگار را به همراه داشت، اندی نگذاشت که شور کودکانه فضای پاک و کوچک خانه را لبریز کرد و آن ها این بار نیز به وضوح پاکی و مهر را در چهره ی معصوم کودکشان می دیدند. نادر با آن که به چراغ دانش پس کوچه های کودکی و نوجوانی اش را می پیمود، اما دستان زحمت کش پدر ، او را به کمک و یاری خانواده بر می انگیخت، او در میان کشتزارهای اورنج همراه با پدر گام هایی پر صلابت بر نبض زندگی طنین می افکند و چنان ضربان عشق و زندگی را بر جویبار پر زلال اندیشه اطرافیانش می تپید که از شکوه استقامت او چونان کوه کوهان و مرد مردستان، کوهسار های بر افراشته ی اورنج آستین بر چهره می گرفتند. بدین گونه روزگار سپری شد تا این که وی به خاطر عشق به دین و اسلام و نظام اسلامی و غرقه های بی دریغش در دریای ولایت به خدمت مقدس سربازی اعزام شد، هم زرمانش در جبهه های نبرد حق علیه باطل اورا مبارزی تناور معرفی می کنند که خوشه های خشم خشابش بی باکانه دشمنان دین و نظام و مملکت را درو می کرد، اما چندی نپایید که سرو بر افراشته و قیامت قامت پر طنین در میان دشت  و کوه های میمک به تبر دژخیمان در سی ام مهر ماه یک هزار و سیصد و شصت و سه به خاک پاک میمک بوسه زد و خاک پاک میمک هنوز هم از این گلبوسه های سرخ عصمت عظیم غرور خویش را فریاد می زند.

شهید نادر پرونده در گلزار شهدای روستای اورنج به خاک سپرده شده تا برای همیشه برای نسل های فردا نماد و اسوه ی پایداری، درس استقامت و دفاع از کیان مقدس اسلامی و میهن باشد.

راهش پر طنین و روحش پر نور باد.



تاريخ : پنجشنبه بیست و نهم دی 1390 | 17:18 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |

کسی در روستای دور افتاده و زیبای اورنج باور نمی کرد که کودکی پا به عرصه ی کوچک این خاک بگذارد که روزی نامش نه بر تارک این روستا،که بر بلندای جهان دانش بدرخشد، در آن سال های دیر و دور چه کسی باورش می شد که سال 1342آبستن فرهیخته ای اندیشمند باشد که هر چند از شمار دو چشم یک تن افزون، اما وز شمار خرد هزاران بیش.

میکاییل بدرزاده در تنگاتنگ 1342در روستای دانش خیز اورنج متولد شد، چون سایر کودکان با بازیچه ها و قلقلک های کودکانه در میان بوی شبدر و یونجه به هر سو که می خواست می پرید و احساس پاک کودکانه اش هوا می خورد. اما تولدی دیگر وقتی آغاز شد که او دوران ابتدایی اش را با شور و شوقی بی نظیر نه چون کودکان دیگر، با گام های کوچک اما محکمش بر سنگلاخ کوچه های دانش همگام با الفبای عشق و مهر پرسه می زد. این اندیشه های کنجکاوش چنان بی تابانه بر فضای دانش می تاخت که مدرسه ها تا چشم بر هم              می زدند، این تندیس پاکی وصداقت دوران متوسطه اش را با موفقیت و بهروزی به پایان رسانده بود. هنوز مدارس ابتدایی و راهنمایی روستاهای اورنج و نوشنق طنین این گام های کوچک و سخت را فراموش نکرده و هنوز هم این مدرسه های کوچک و دور افتاده بر دبیرستان شهید مطهری نمین غبطه می خورند که چرا......

عطش دانش بر ضربان ذهن میکاییل له له می زد و همین ویژگی او را به ادامه ی تحصیل وا داشت، در سال1364در مقطع کاردانی رشته ی کشاورزی دانشگاه ارومیه پذیرفته شد، بلافاصله پس از اتمام آن در سال    1367 در دوره ی کارشناسی رشته ی کشاورزی دانشگاه تبریز و بعد ها با وقفه ای کوتاه در سال 1372 در دوره ی کارشناسی ارشد همان رشته قبول شد. با وجود این که وی در دوره ی کارشناسی ارشد اعزام به خارج پذیرفته شد اما این دوره را در دانشگاه های تهران وگرگان با موفقیت طی کرد. در سال 1377 عضو هیات علمی دانشگاه محقق اردبیلی شد و هم چنین با دانشگاه های آزاد اسلامی، علمی ـ کاربردی و پیام نور گرگان نیز همکاری می کرد. اما روح پر تلاطم وی با وجود همه ی این دغدغه ها باز هم به جستجوی گوهر دانش از پای ننشست و هر چند بعد ها با مقاله های علمی ـ پژوهشی اش اندکی این امواج عشق را آرام کرد اما اوج این تولدهای دو باره اش وقتی بود که در حوزه ی دانش کشاورزی به کشف سه گونه داروی گیاهی دست زد:

1ـ نوع شنبلیه ی وحشی در اطراف سرعین؛

2ـ کاهوی وحشی دامنه های سبلان؛

3ـ گلابی وحشی منطقه ی نمین« شغال دره در میناباد.»

پرستوی ذهن این گیاه شناس و اندیشمند بزرگ باز هم در راستای خدمت به دانش بشری پرواز را فریاد می زد و این بار با چاپ آثار ارزشمندی نظیر :«گیاهان دارویی» و«مروری بر رده بندی گیاهی» و مقاله ای در حوزه ی ارزش گیاهی مرتعی که در نشریه ی تخصصی کشور فنلاند به چاپ رسید.

علاوه بر این استاد میکاییل بدرزاده به جمع آوری و شناسایی «ارکان شیرین بیان»، «انواع ماشک» و «انواع کاهوی وحشی» در استان اردبیل نیز پرداخت.

برگزاری چهار سمینار علمی در مورد ذخایر ژن گیاهی، طب سنتی، داروی گیاهی وحفظ محیط زیست هم در آسمان دانش او چون خورشیدی تابناک می درخشد که امید است این مهر و خورشید عشق هم چنان مستدام باد.

کتاب به چاپ رسیده ی استاد



تاريخ : یکشنبه سی ام مرداد 1390 | 0:0 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |
دکتر جمشید بدرزاده اورنج




شاید امروز هر مسافر و رهگذری که از تنگناهای سرب و آهن شهرنشینی به گستره ی دامن طبیعت سبز وکوهستانی پناه می آورد و در این دامنه های کوهستانی پر صلابت، ریه های آلوده و دودناک کارخانه ی سیمان اردبیل را می نگرد، شگفت زده می ماند و تندیس اخمناک روستای اورنج در کناره های این غبار دود ناک به سختی سر بر افراشته اما هنوز هم در لابلای این دود و سرب کارخانه، اهالی خونگرم و نیز خاک پاک اورنج به خود می بالد که فردی این چنین فرهیخته را در آغوش گرم خود پرورانده است. او کسی نیست جز دکتر جمشید بدرزاده که در سال 1345در خانواده ای وارسته در میان گندم زاران اورنج ـ که هنوز بوی دود و آهن به مشامشان نخورده بود ـ تولدی دیگر را به تصویر کشید. دکتر جمشید بدرزاده با توجه به هوش و ذکاوتی که از اوان کودکی بر جبینش می درخشید، تحصیلات ابتدایی را در روستای باستانی اورنج و نوشنق با موفقیت به اتمام رساند. این کودک زیبای لحظه های بی طاقت با پاهای کوچکش زمستان سخت راه نوشنق را می پیمود و بهار آرزوهایش را به تغزل قصیده های عاشق زمزمه می کرد. وی می دانست که برای حضور پرنورش در عرصه ی دانش باید سنگلاخ های سخت و سنگین را با گام های کوچک و کودکانه تا روستای نوشنق بپیماید، بنابر این بر آن شد تا دوباره دوره ی راهنمایی را در روستای نوشنق ادامه دهد و همین انگیزه ی شگفت انگیز و اهداف بلندش باعث شد تا این راه پر از تیغ های خشمناک را با بهروزی و کامیابی در نوردد. این سیمرغ تازه پرافراشته اینک قد بر افراشته است و باید قاف بلند اهدافش را با سپردن دوره ی متوسطه فتح کند، پس داس زمان جلودار رویش سبزه های عشق و طراوت نیست و او چنان سمند راهوارش را می تازد که به راحتی دانش بی کران بشری را رام هوش واحساس آسمانی اش می کند.

وی در سال1364در رشته ی پزشکی دانشگاه تبریز پذیرفته می شود، و این موفقیت و پرباری، دقیقه های پردغدغه اش را اندکی به ثانیه های بی سکون پیوند می زند، اما باز هم گام های استوارش که همواره حرکت را فریاد می زند و بدان خو گرفته از پا نمی نشیند و این بار با انتشار اثری سعی دارد که کودکان دیروز را به روزهای بلند فردا راه نماید و بالاخره با چاپ کتاب «چهل درس موفقیت برای کنکور» فرداهای درخشانی برایمان ترسیم می کند. امید است آسمان فرداهایش همیشه آبی و آفتابی باد!



تاريخ : یکشنبه نهم مرداد 1390 | 9:17 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |



تاريخ : پنجشنبه ششم مرداد 1390 | 9:57 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |

شهید والا مقام طاهر روحی اورنج

پانزدهم شهريور ماه سال يك هزار و سي صد و چهل سه است. گيسوان خورشيد شهريور بر پهن دشت زيبا و سر سبز روستاي اورنج افشانده شده ، در چنين روزي گرم و بي تاب، اولین فرزند شهباز  روحی و افروز روحی اورنج بر دامان پاك و وارسته شان متولد مي شود. خانوادة شهباز، فرزندشان را طاهر نام گذاشتند. نغمة زيباي لالايي مادر ، گل خنده هاي باراني را بر لبان كودك مي شكوفاند و پدر با احساسي شيرين با اين تولد ديگر دل به كار و تامين مخارج زندگي مي سپارد. مادر نیز در حين كار زمزمه هاي عاشقانه آذري ، دلبندش را مي نوازد و مي ستايد.

كم كم طاهر بزرگ مي شود و جشن دانش اندوزي را از دبستان بیست و پنج شهریور روستای اورنج آغاز مي كندو به خاطر عشق و علاقه به درس و مشق دوران ابتدايي را با موفقيت به پايان مي رساند و پا به مقطع راهنمايي در یکی از آموزشگاه های منطقه ی جوادیه تهران مي گذارد. به خاطر وضعيت بحراني اقتصاد خانواده مجبور به ترك تحصيل مي شود و براي کمک به تامين هزينه زندگي از طريق كار در مکانیکی به خانواده كمك مي كند.

طاهر هيچ گاه چه در محل کار و چه در خانه هرگز فرايض ديني‌اش را ترك نمي گفت و امور اعتقادي و فعاليت در مسجد محل از عمده ترين فعاليت هاي وي از همان آغاز بود.

اينك اين اسطورة عشق و پهلواني بزرگ شده و بايد به خدمت مقدس سربازي اعزام شود و بايد نداي دروني اش را كه او را به دفاع از ميهن اسلامي و نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران بر مي انگيزد، پاسخ گويد؛ قلب پر طنين او همگام با دل ضربه هاي انديشة نابش ، سكوت رخوت را در هم مي شكند و لبيك گويان به فرمان معمار كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) به سوي جبهه هاي حق عليه باطل مي شتابد. گرماي سوزان تير ماه انديمشك خاك پاي اين مهمان سرافراز را بر چشمان خود توتيا ساخته و او بي باكانه چشم از اين خاك عزيز وطن بر نمي گيرد و آن را به نداي ملكوتي يا حسين  مي ستايد.

شهید طاهر، یکی از هزاران جوان کشور است که با نثار خون خود برطراوت و سرخی خون شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی افزود. وی بعد از اصابت ترکش به یکی از بیمارستان های تهران انتقال می شود ولی هجر یار را نمی تابد و به سر منزل ابدی رهسپار شده ترانه ی عشق و جنون را سر می دهد و در صیحفه ی شهدا به وارثان پاک«بَل أحیاءٌ عند ربهِم یُرزَقون» ملحق می شود.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

 



تاريخ : چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390 | 18:57 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |

معرفی همیشه قهرمان تاریخ، پاسدار شهید، اعتماد پروانه اورنج

بوي گل هاي شبدر و سبزه ها در روستاي زيبا و سر سبز اورنج در خرداد ماه بسيار دل انگيز و خاطره انگيز است، در بیستمین روز چنين ماه رويايي سال يك هزار و سي صد و چهل و پنج كودكي، اولين تولد را در خانوادة دوستعلي و شاه صنم رقم زد كه وي را اعتماد ناميده. با شور و شوقي وصف ناپذير مقدم فرزندشان را به گل خنده هاي شادي و عشق جشن مي گيرند صداي كودكانة او فضاي كوچك و زيباي خانه را پر مي كرد و همين صداي دلنشين و پاك بود كه انگيزة پدر و مادر را در تأمين هزينة زندگي و آرامش خانواده دو چندان مي كرد. پدر سخت در كار كشاورزي مشغول بود و مادر نيز علاوه بر تربيت فرزند،‌ كارهاي خانه را به خوبي انجام مي داد.

نرم نرمك اعتماد بزرگ مي شد تا اين كه به خاطر عشق به علم و دانش با شوري بي پايان با گام هاي استوارش راهي دبستان زادگاه خود شد ، شور و شوقي بي پايان در وجودش بردميده ، با پوشيدن لباس هاي تازه شروع دانش را به پاكي و عشق به جشن و سور مي نشيند.

پدر به كار طاقت فرساي كشاورزي پا مي فشارد تا از سفره طبيعت سهم خود را بر گيرد،‌ با اين همه، زندگي به سختي مي گذرد اعتماد کلاس سوم ابتدایی بود که برای ادامه گذارن زندگی، به شهر تهران کوچ می کنند. بعد از سه سال دوباره به شهر اردبیل باز می گردنند. وی مقطع راهنمایی را در مدرسه مهرگان اردبیل به پایان می برد.

اعتماد هيچ گاه چه در مدرسه و چه در خانه هرگز فرايض ديني‌اش را ترك نمي گفت و امور اعتقادي و فعاليت در مسجد محل از عمده ترين فعاليت هاي وي از همان آغاز بود.

با آن كه سن كمي داشت ـ سوره جبهه عشق و اطاعت از فرامين پير جماران بر گوش جانش نجوا مي شد؛ ديگر كسي جلودارش نبود و باران شوق بر پهن دشت قلبش مي باريد.

او پيش از اين هميشه از حقظ آبروي كيان و نظام مقدس اسلامي سخن مي گفت و با رفتن به جبهه در واقع آرمان بلندش را زمزمه مي كرد، آرماني كه پير جماران ، رهبر كبير انقلاب اسلامي حضرت امام خميني (ره) بر پيشاني بلند عاشقان ترسيم كرده بود.

عشق به نوشيدن زلال شهادت و لهيب سوزان شوق به دشت كربلا ـ بدان سان كه حضرت علي (ع) خود را به مرگ شيفته تر از كودكان به پستان مادرشان مي داندـ ، در او شعله ور شده بود، تا اين كه از طريق بسیج سپاه اردبیل عازم جبهه هاي حق عليه باطل شد. اين شروعي دوباره براي جوان اورنجی بود. جان شيفتة مبارزه در راه دين و وطن بود كه در نماز و دعا بزرگ ترين آرزويش ( شهادت در راه خدا ) را از درگاه احديت طلب مي كرد و خدا نيز « ادعوني استجب لكم » را بر تارك يگانه انديشه اين شيفته عترت ملكوتي پيامبر اسلام (ص) و ائمه اطهار (ع) رقم زد.

در سفر سوم که قدم به خاک پاک جبهه های حق علیه باطل می گذارد، شلمچه آخرين نقطه اي بودكه نفس هاي اعتماد را مي بلعد و هر بار چه عشق غريبي در نفس هايش نهفته بود. او در نبردي سهمگين با رژيم بعثي عراق ، جان به جان آفرین تسلیم نمود تا زمزمه آسمانی «آن را که خبر شد خبری باز نیامد» سروده خون گرمش آلاله هاي عشق و قهرماني را بر دشت عطشناک جنوب بروياند. بيستم اسفند ماه سال يك هزار و سي صد و شصت و سه مفقودالاثر می شود تا بعد از ده سال ، بي آن كه حجله اي برايش بيارايند،‌ بر شانه هاي  خسته ی داغ دیدگان هجران تشييع شد ودر بهشت زهرای اردبیل، جوار پدر که در غم هجرش تاب دوری را نیاورده بود، آرمید.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.




تاريخ : شنبه بیستم فروردین 1390 | 9:50 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |

مرحوم نصرت قرباني، اولين كدخداي دولتي روستاي اورنج

روستاي اورنج كمتر به ياد مي آورد كه از ميان كاه گِل هاي خانه هاي محقر آن سرو قامتي اين چنين سر به آسمان بسايد، وي به واسطه ي اين كه از همان آغاز ياراي ياريش در دل ضربه ي پس كوچه هاي گنجينه ي خاك اورنج مي پيچيد، پدرش قربان قلي او را نصرت نام نهاد و اين چنين بود كه وي در دامنه ي زيباي كوه هاي عظيم و استوار روستاي اورنج، از دامن عذراي مادرش، بانوحوري برخاست، وحماسه و ايستادگي را از استواري بلنداي آن كوه ها به عاريت گرفت. بعد ها آوازه ي شعور شريف و شهامت عميق وي بر جاي جاي كوهستان ها چنان طنين افكند كه ناگزير وي را به عنوان اولين كد خداي روستاي حيرت انگيز اورنج برگزيدند و به طور رسمي از طرف دولت مركزي به اين سمت منصوب شد.

فرياد راد منشي، غيرتمندي و مديريت وي پس از سال ها هنوز هم بر گوش روستاي اورنج طنين انداز است و اهالي اين روستا، دل سوزي و جان فشاني اين كوه كوهان و مرد مردستان را هرگز نمي توانند فراموش كنند.

هر چند در روزگاران گذشته قدرت كدخدامنشي و اقويا، ضعفا را در هم مي فشرد، اما اين اسطوره ي صلابت اورنج هيچ گاه اين گونه نبود و همواره حق فرودستان و روستاييان را مراعات مي نمود. اين بزرگ مرد لحظه هاي سخت اورنج چنان بي محابا بر خزان فقر روستا مي تاخت و به اشك غيرت، برهوت و خشك سالي آن را مي رُفت و مي شست كه خاك هاي خسته ي اين روستاي كوچك هنوز هم از شرم بي دريغ شان سر بر گريبان سنگلاخ ها فرو برده اند. اين مرد نستوه و خستگي ناپذير هيچگاه از اين جانفشاني هايش در زدودن زنگار ريا و فقرباز نايستاد و دست نوازشگرش هميشه اشك خونين چشمان مه آلود و باراني كودكان زمستاني روستا را مي سترد و تا مي توانست بار سنگين اندوهشان را بر گرده ي خويش مي كشيد.

و در نهايت نيز در راه اعاده ي اين حقوق از دست رفته ي فرودستان پاك دل ، از فرط غيرت و حيرت جان به جان آفرين تسليم نمود و مرگ را كه هستي بي پايان است، بر زندگي تلخ ترجيح داد و مرگ نوشين را عاشقانه نوشيد و برگزيد.



تاريخ : جمعه یکم بهمن 1389 | 15:0 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |

حمداله سليماني در سال 1324  در روستاي كوچك و زيباي اورنج پا به عرصه ي وجود نهاد و تولدش نويد بخش آينده اي پرشور داشت، در دوران ابتدايي با پاهاي كوچكش زمستان سخت روستا را با عشق مي پيمود سپس دوران راهنمايي را نيز با تمام دلتنگي هاي طاقت فرسا با شوريدگي به اتمام رساند.

اما آن چه تقدير بر جريده ي جبين او نگاشته بود راهش را به سويي فراتر از تصور و خيال به فراسوترها گشود، چرا كه هوش و قريحه ي زلالش انگشت تعجب جهاني را به دنبال داشت. تنگ دستي و نابساماني مالي امان از او بريده بود. اما باغبان پير دانش گويي سر از غيب برون آورد و اين نهال زيبا اما نحيف اورنجي را كه نفر برتر دبيرستان صفوي اردبيل شده بود، پدرانه پرورش داد تا اين كه پس از اتمام تحصيلات در دوره ي متوسطه در رشته ي پزشكي دانشگاه تبريز پذيرفته شد و چنان باهوش و ذكاوت، اين عرصه ي پر طنين را پيمود كه با قبولي در بورسيه ي خارج از كشور طنين آن گام هاي كوچك، ياد آور گام هايي پر صلابت شد كه هنوز هم بهارهاي پي در پي اورنج بدان مي بالد و اينك وي مدرك فوق تخصص بيماري هاي مفصلي (ارتوپدي) خدمات ارزنده اي به جامعه ي بشريت مي نمايد و طبابتش چون دم مسيحاي روزگار و يد بيضايي بي قرار زبان زد عام و خاص است و دست هاي عاشقش حذاقت بوعلي را فرياد مي آورد.

 شهر ميندن در كشور آلمان اين فرزند برومند اورنج را در آغوش گرفته تا مبادا خزان دلتنگي ها او را از عشق به انسانيت باز دارد.



تاريخ : جمعه هفدهم دی 1389 | 13:17 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |

زندگي نامه شهيد مجتبی عزیزی، فرمانده گردان امام حسين ( ع )

لشگر 31 عاشوراي سپاه پاسداران انقلاب اسلامی


هفدهمين روز شهريور ماه سال يك هزار و سي و صد و چهل و سه بود كه پرندگان خوش الحان و نغمه خوان بهشتي ، نويد تولد ديگر فرزندي از فرزندان خورشيد را نغمه سرايي مي كردند و به ميمنت قدوم سلاله اي از ميراث آفتاب ، گل افشاني مي نمود. يكي از خانه هاي محقر و كوچك روستاي اورنج از بارش نور ، دريايي از نور ، مطاف آسمانيان بود و پيشاني بلند و سپيدي بر صيحفه سرنوشت رقم  مي خورد. با لبخند حيات بخش سحر، بر دامان پاك خانم گل گز موسازاده ، آلاله اي آويخت ، كه با داغ دوست ازلي ، وسمه برداشته عاشقانه جام «قالوا بلي» را گواراي جان مي كند.

صداي چهارمين كودكي فرشته خويي در فضاي خانه محقر سعداله عزيزي مي پيچد. پاكي و بركت را براي اهل خانه به ارمغان مي آورد. فرزند را مجتبي نام مي نهند.  پدر با شغل حلال كشاورزي تك تك فرزندان خود را تربيت مي نمايد. و مجتبي نيز ، دوران کودکی را همراه سایر فرزندان خانواده با صفا وصمیمیت و در زیر سایه محبت و توجه پدر و مادری مهربان ، سپری مي كند. شخصیت او با داشتن خانواده ای متدین به گونه ای شکل گرفت که سرشار از دین و فرهنگ غنی اسلام بود. روان كودكانه ي مجتبي در آغوش آتشين مادر درس توحيد را با آواي آسماني لالايي مادرانه با جان و دل پذيرا مي شود.  

وي در سال 1350 تحصيلات ابتدايي را در دبستان بيست و پنج شهريور اورنج ثبت نام كرده تا كلاس چهارم ابتدايي در همان مدرسه مشغول تحصيل بود به علت نبود كلاس پنجم در دبستان محل تولدش ، كلاس پنجم را در يكي از روستاهاي هم جوار به نام نوشنق ‌با موفقيت سپري كرد. براي ادامه ي  تحصيل در مدرسه ي راهنمايي مهرگان شهر اردبيل ثبت نام نمود تا با زورق شكسته اش از دل درياي  بي كران علم ، غواص وار از غوص شگفيتي هاي دانايي ، مرواريدهايي شاهوار صيد نمايد.

 مجتبي از بچگي فردي با استعداد و فعال بود . تابستان ها در امر كشاورزي ، دوشا دوش پدر به كار هاي كشاورزي مي پرداخت و در تأمين نياز هاي عائله هم چون بازوان توانمند به داد پدر مي رسيد. و چنان با پشت كار مشغول فعاليت مي شد كه گويي يك كشاورز مجرب در كشت و كار از جان و دل عهده ي اين امر مهم بر مي آمد.

به علت علاقه وافر و اندختن علم و تجربه هاي لازم در رشته ي كشاورزي ، سال 1365 براي ادامه تحصيل به هنرستان كشاورزي شهيد رجايي شهر اردبيل مي رود. هم زمان با آن خانواده اش نيز از روستاي اورنج به اردبيل مهاجرت نمودند. در هنرستان ، ‌ايام فراغت را به خواندن قرآن و مطالعة كتاب هاي اسلامي سپري مي كرد . دورة هنرستان را در سال 1364 به اتمام رساند.

شهيد مجتبي به حفظ حقوق ارزشمند مادر سخت پايبند بود و اغلب در مسير رضايت آن ها گام بر مي داشت وي در خوب اخلاقي و خوش مشربي زبان زد عام و خاص بود. فعاليت هاي مذهبي و اعتقادي وي از همان دوران نوجواني شروع شده با هم سن و سال خود در مسجد و پايگاه مقاومت بسيج تلاش شبانه روزي داشت. وي معتقد بود انسان بايد با تلاش و كوشش به خود متكي بوده تا بتواند بر پاي خود تكيه كند. مسووليت خانواده كار بي وقفه شهيد وي را آبديده كرده در برابر سختي ها و كاستي ها با سعة صدر و حوصله وافر از عهده آن بر مي آمد.

براي انسان هاي مسوول و متعهد خيلي دشوار و غير قابل تحمل است كه خانه و كاشانه يا از آن فراتر ميهن عزيز و ارزش هاي انساني و الهي مورد هجوم و تجاوز قرار گرفته باشد. آري ميهن اسلامي و حثيت آرماني آن مورد تجاورز مزدوران ددمنشانه بعثي قرار گرفته بود. در همين بحبوحه قلب پاك و توفنده‌اش نداي آسماني بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران ، حضرت امام خميني (ره) را به گوش جان مي شنود و با عزم و اراده اي آهنين ،‌ توكل به خدا ، خانواده‌اش را در گذرگاه هاي زمان تنها مي گذارد و سال 1365 يعني در 21 سالگي به جبهه هاي حق عليه باطل از طريق سپاه پاسدران انقلاب اسلامي اعزام مي شود؛ تا براي دوباره خاك خيس و سكوت شبانه روستاي كوچك شان آبستن حوادثي ديگر گون باشد.

مبارزة بي امان آغاز مي شود و صداي توپ و گلوله و تانك گوش سر تا سر دشت هاي منطقه شلمچه را مي خراشد؛ در هيجدهم بهمن سال يك هزار و سي صد و شصت و شش است و صداي دل خراش خمپاره نمي گذارد فرياد هاي حماسه آميز رزمندگان - كه شوري شگفت در دفاع از كيان و نظام اسلامي دارد – شنيده شود. فرياد شهادت از اعماق قلب هاي عاشق فرزندان امام زمان (عج) پر پرواز گشوده و لحظة وصال فرا رسيده. آري! مجتبي آرزو و آرمان بلند اطاعت از فرمان پير جماران را نزديك مي بيند؛ تير زهر آلود دشمن بر نجابت قلبش فرود مي آيد و او نيز پروانه وار در شعله شمع دوست مي سوزد. و با وضوي خون ، ركعتان عشق را در نيمه هاي شب با زمزمه هاي ملكوتي اش به جاي مي آورد.

پيكر پاك مجتبي عزيزي بعد از انتقال به اردبيل در بهشت فاطمة بر شانه هاي شيفتگان طريقت عشق و شهادت تشييع  و خاك سرد و بي روح بهشت فاطمة را هم چون گلستان نار ابراهيمي مزين مي بخشد؛ تا نام بزرگ مردي ديگر بر جريده جاري تاريخ ماندگار شود.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.



تاريخ : جمعه دوازدهم آذر 1389 | 16:19 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |
  

در یکی از روزهای سال 1307 در روستای تاريخي و زيباي اورنج ، از توابع شهرستان نمين  ، استان اردبيل و در خانه علم و تقوا، کودکی چشم به جهان گشود که سیمای ملکوتی اش ، تبسم سپيده ، تلالوي
بركت و آینده ای بس درخشان را نوید می داد. نامش را به نام سبط اكبر پیامبر گرامي صلی الله علیه و آله و سلم «حسن » نهادند تا به برکت نام آن حضرت، منشأ حرکت سازنده و حیات بخش در جامعه آینده گردد.

پدرش عالم پارسا و فقیه وارسته شيخ حسين داداشي ، از عالمان برجستة قرآن و با فضليت روستا به شمار می آمد. و مادرش بانویی باایمان و پاکدامن و مادری خردمند و باکفایت بود. قناعت و ساده زیستی همراه با کیاست و تدبیر از صفات قابل وصف این بانوی صالح بود. با ابن كه از جهت معیشتی وضعیت مناسبی نداشت. اما سخاوتمندانه به فقرا و مستمندان رسیدگی می کرد و در برآوردن حوائج آنان می کوشید. به خاندان عصمت و طهارت به ویژه سیدالشهدا علیه السلام علاقه وافر داشت. وی زنی لایق و مسوولیت شناسي بود به خوبی از عهده مسئولیت خطیر تربیت فرزند برآمده و در رشد فکری و تعالی روحی او اهتمام ورزید.

استعداد و نبوغ فوق العاده مرحوم شيخ حسن داداشي، پدر را بر آن داشت که در تعلیم و تربیتش بیشتر بکوشد، لذا در همان اوان طفولیت وی را در نزد خويش با قرائت قرآن و خواندن و نوشتن آشنا كرد و خود نیز شخصاً در تربیت او مراقبت کامل داشت که در آینده فردی مفید و عالمی خدمت گزار شود؛ گویی از جبینش آتیه ای پرامید را می خواند.

پدر، این نوجوان باهوش و تشنه علم را پس از فراگیری قرآن و خواندن و نوشتن ، به شهر كوچك و فرهنگي نمين، شهري كه اولين مدرسة دولتي در بين شهرهاي بزرگ هم چون اردبيل ، مشكين شهر ، پارس آباد ، خلخال و ... در آن تأسيس شده بود ، و استاداني باسواد و برجسته در آن تدریس می کردند، فرستاد ، تا علوم روز آن دوره را فرا گيرد.

مرحوم شيخ حسن داداشي بعد از اخذ مدرك ششم متوسطه ، به علت ناملايمات روزگار و كهولت سن پدر از ادامة تحصيل بازمانده مسووليت سنگين خانه را ، به عنوان فرزند ارشد خانواده بر عهده مي گيرد. با تدبير و درايت كافي ، بار طاقت فرساي كاروان معشيتي را سالم به منزل مي رساند. تجربيات لازم را در كورة تفتيده زمانه كسب نموده با دستان تاول زده عمارت راستي و صداقت را بنا مي نهد و از راه هاي پر پيچ و خم مسووليت ، هم چون سپيدي بر سينه سياهي روزگار فائق برآمده ، عَلَم خدمت و از خود گذشتگي را بر قله هاي رفيع انسانيت به اهتزار در مي آورد. و ديار ظلمت زدة جهل و ناداني را با انديشه هاي پر نور و زلالينش ، غرق پرتوهاي حيات بخش علم دانايي مي نمايد. اين بزرگ مرد اورنجي كه سرشار از صلابت و مهرباني است ، بر سرزمين پاك باستاني و مردماني خونگرم خويش ، هم چون باران بهاري لطافت و سرزندگي بخشيده دامان پرگل واژه هاي احساس و شعور را ، نثار زنان پاكدامان و مرداني كه حس مردانگي و شرف بر فروغ فرق مردان مردستانشان پيداست ، مي كند. روزگاراني كه به كنج عزلت صدف زمانه اعتكاف نشسته بود ، حجاب ناسوتي شكافته به يارى تشنگان مي شتابد و بى منت ، از شراب وصال جرعه جرعه در كام شيفتگان مي ريزد و وادى به وادى حركتشان دهد. و گاهي ، با محبوب ازلى به خلوت نشسته و مضطرانه درهاى آسمان را مي كوبد. تنها و بى استاد بر زخم هاى تيغ پولادين عشق مرهم نهاده  از پا نمي نشيند. بى تابى را به تنهايى تاب آورده ، صاعقه هاى سلوك را تحمل مي كند و قرار را بى قرار مي سازد وسيع تر از كوير، تحمل نموده ، شرمگينانه تر از باران ، سوزان تر از خورشيد گريسته و سوخته و آسمانيان را به حيرت وا مي دارد. در تمام آن سال هاى عشق و جنون ملامت ها را شنيده و سخت تر از كوه ، بار بلا و جفا را به جان مي خرد. بى غل و غش ، عاشقى كرده به پاى آن به راحتى از اعتبار و موقعيت و علم و ظاهر و جاه و مقام و... مي گذرد.

 در حالي كه قلبش ، در شعله هاى محبت محب تفتيده آتش اشتياق از وجودش زبانه مى كشد. و با زمزمة «پيش رويت دگران صورت بر ديوارند» در شب بيست و سوم رمضان ، شب قدر ساعت 11 سال 1379دعوت حق را قدر نهاده به ندای روحاني « ارجعی الی ربک » را لبیک گفته به ديدار دوست مي شتابد.


نمونه شعر مرحوم شيخ حسن داداشي:


بهـــار عمر شبـــــابي عجب خـــــزان گــــرديـد
كه باد صـــــر صـــر پاييز چــــون وزان گـــــرديـد

فـــريب دهـــــــر دني برد عقــــل و هـوشـــم را
غـــرور كــرد كـــــــر و كور چشم و گـوشـــــم را

نــــداي شام و سحر صـوت الـــــرحيل نشنيدم
نداي مــــژده هــــاتف بـه سلسبيل نشنيــــدم

 به سعي بــــي خبرانه جمــــع مال نــــــمودم
 ز راه جـــور و ستـــم خدعه بي خيال نمـــودم

مهــــار عقــل و دلــــم را گسيخت حُبّ جـــلال
 ســــوار اسب جهــــالت نمـــــــود روز و ليـــال

بَدا به حال ضعيفم كه چــون سه پاي شـــدم
ذليــل و سست و گـــرفتـــــار آه و واي شــدم

كه تا نشست به جاي عندليب خــــوش الحان
رساند مــژده رحلت چــــــو جغـــــــد ناله كنان

بماند دستم از ايـن هـاي و هوي خـالـــي رفت
بـه كينه تــوزي و حسرت به دل ملالـــــي رفت

مســافرم به رهي كه انتهــــا و پايــــان نيست
به ديده اي كه جـــــز از چندروز گـــريان نيست

عمـــــوم مــا تركم جملــــه بين اهــــل و عيـال
ز بهر قسمت آن مــي كننــــد جنـــگ و جـدال

پس اي خــــداي كريم و رحيـــــم و لـــم يزلـي
سميـــــع و عالـم و سرّ و قديم و هم ازلــــــي

سميع و منعـــــم و غفــــار و لا شــــريك لــــك
اَغِثنــــــي اِنقَطَعَت رجــــــــــــاءُ يَغيثُ لـــــــــك

 قسم به عزت وجاهت به عرش و لوح و قلــم
خميده است كمـــرم از وفـــــــور و درد و الـــم

گــــــــدايم آمـــده ام درگهت ز روي پنــــــــــاه
كمان شـــده قد و قامت ز بـــار جــــرم گنـــاه

خمــوش شمع دل از بــــــاد حســـــرت و زارم
به غيــــــر تو نبـــود منجـــــي و مــــــدد كـــارم

بـــه رو سيــــاهي و ذلت بـــــه نكبت و خــواري
زدم بــــه چنــگ توســــل به حــــرمت و يــــاري

بـه نــــام نــــامي ختــــم رســـــــل و منزلتش
بـه قرب جــاه و مقــــام كتـــــــاب انـــــــزلتش

  بـــه ابن عــــم پيامبر ، وصـــي و يـــار و ولـــي 
 به دودمـــــــان نبــــوت بــه خـــانـــــدان عـلي



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم مهر 1389 | 17:32 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |

اورنج يادگاري از تاريخ تمدن كهن ايران باستان و ...

 

موقعيت جغرافيايي روستا:

         اورنج دهی از دهستان گرده ، بخش مرکزی شهرستان نمین ، استان اردبیل است و در طول جغرافیایی َ٢٣ َْ٤٨ و عرض جغرافیایی  َ٢٧ ˚ ۳۸ ارتفاع متوسط ١٤٤٥متر قرار دارد. سرزمینی پایه کوهی و سرد خشک است که در ١٤ کیلومتری شمال باختر نمین و 4 كيلومتري كارخانة سيمان و در 25 كيلومتري قسمت شمال مركز استان اردبيل واقع شده. از شرق با روستاي گرده و شهر عنبران و از جنوب با روستاي نوشنق و از شمال با روستاي كلاندرق سفلا و از غرب با روستاي ياجيلو و دؤشان بلاغي هم سايه مي باشد.

معني لغوي كلمة اورنج:

استاد مرحوم دهخدا ، كلمة اورنج را در فرهنگ لغات خويش اين گونه معني كرده اند:

1ـ در زبان محلی ( دهی ) منطقه آران و بیدگل ، به معنای موریانه می باشد.

2ـ اورنج . [ اَ رَ ] (اِ) گیاهی است از طایفة سلانه و در داروها به کار برند و تاجریزی و سگ انگور و روپاس و به تازی عنب الثعلب خوانند. (از ناظم ...

3ـ اورنج . [ رَ ] (اِ) چوب خوشه ٔ انگور که انگور آن را خورده باشند. (از برهان ) (ناظم الاطباء).

 اولنج . (برهان ).

در فرهنگ برهان قاطع ، كلمه «اَورنگ» «Avrang» به معني تخت پادشاهان ، عقل و دانش و فرّ ، زيبايي ، شادي و خوشحالي و زندگاني هم معني شده است.

وجه تسميه روستا اورنج

1- كلمة «اورنج» از دو جز «اور» و «اَنج» تشكيل شده ، كه شكل ابتدايي آن به صورت «اوركنز» بوده، در اثر گذشت زمان و تغييرات آوايي به شکل كنوني در آمده است.  «اور» در كتاب هاي لغات یعنی شهر.

 شواهد موجود:

* «اور» نام شهری باستانی در جنوب میان رودان بود، نزدیک دهانه دو رود دجله و فرات آن جا که به سوی خلیج فارس می‌ریزند و چسبیده به اریدو. این مکان به عنوان یکی از شهرهای تمدن سومر و اکد، یکی از مناطق باستانی پر ابهت در عراق به حساب می‌آید. این شهر که از آن چندین بار در کتاب مقدس به عنوان زادگاه حضرت ابراهیم نام برده شده یکی از مهم‌ترین شهرهای تمدن سومر در ربع اول هزاره سوم پیش از میلاد، از زنده ترین و فعال ترین مراکز شهری در جنوب بین النهرین در قرونِ ذکر شده بود. اور پایتخت تمدن باستانی سومر بود. چنین می‌نماید که اور نخستین تمدن بشری است. به دلیل پس رفت دریا سرزمینی که امروزه بخشی از عراق خوانده می‌شود پدید آمد، جنوب بستر راست فرات، که تل‌المقیر خوانده می‌شود و نزدیک شهر ناصریه در ۳۶۵ کیلومتری جنوب بغداد.

این منطقه از راست به یک زیگورات ویران که هنوز دست‌نخورده به جا مانده محدود است. این نیایشگاه که در ارتفاع ۲۱ متری بناشده و از آن ننا خدای ماه در اسطوره‌های سومری است دارای دو اشکوب می‌باشد و از آجر ساخته شده است. بعدها بابلی‌ها از نیایشگاه ننا برای نیایش همتای بابلی‌اش (سین) استفاده کردند. در اشکوب پایینی آجرها با قیر به هم چسبانده شده‌اند و در طبقه بالا برای چسباندشان از ساروج بهره گرفته شده است. سومریان بدین شهر اوریم می‌گفتند.

* «اورشليم» نام شهري كه بيت المقدس در آن واقع شده است و يا «اورسلم» يعني شهر يا ميراث سلامت.(فرهنگ برهان قاطع)

* «اورمیه» که از ترکیب دو واژه آشوری اور (شهر) + میه (آب) تشکیل شده‌است. ارومیه به صورت اورمو، اورومیه و اورمیه تلفظ می‌شود

محمد حسين خلف تبريزي در فرهنگ برهان ، كلمة«اور» را مشت و «اورا» را حصار و قلعه معني كرده است.

جز دوم كلمة اوركَنز «كنز» ، به معنای گنجینه است. برخی از نویسندگان اولیه این واژه را عربی دانسته‌اند اما غیر عربی بودن این واژه توسط زبان شناسان اولیه کاملا شناخته شده بود. از واژه فارسی کنج به معنای گنج وام گرفته شده است. این واژه به طور مشخص فارسی است و در پازند به صورت ganz و در پهلوی به صورت ganj به معنای گنج وجود دارد. سانکسریت، ارمنی، بلوچی، یونانی، سُغدی و خانواده زبان های سامی این واژه را از فارسی وام گرفته‌اند. از آن جا که واژه ganjāβar به معنای خزانه‌دار و گنج‌دار نیز در همه این زبان ها دیده می‌شود، روشن می‌گردد که تمامی این زبان ها این واژه را از فارسی وام گرفته‌اند. این احتمال بسیار قوی است که این واژه از فارسی میانه به طور مستقیم وارد عربی شده است؛ اگر چه واج ز در این واژه می‌تواند نشانگر تاثیر زبان آرامی در آن باشد. این واژه باید بسیار پیش از دوران پیامبر وام گرفته شده باشد؛ اگر چه در اشعار قدیم بسیار کم استفاده شده است.« او يلقي اليه كنز او تكون له جنه ياكل منها وقال الظالمون ان تتبعون الا رجلا مسحورا» (سوره فرقان آیه ۲۵) هم چنین درسوره های کهف/۸۲، توبه/۳۴-۳۵، هود/۱۲( جفری ، آرتور The Foreign Vocabulary of the Qur'an)

اورگنج يعني شهر گنج و يا گورگنج يعني محل مدفن گنج گرفته شده و اين روستا يكي از روستاهاي تاريخي و باستاني شهرستان مي باشد. قدمت روستا طبق آثار به دست آمده زيرخاكي به دوران هخامنشي و حتي به عصر آهن ، يعني پنج هزار سال قبل مي رسد.

علاوه بر آن وجود محلي به نام شال تپه كه در قسمت غرب روستا واقع شده مبين همين مسأله  مي باشد.

شال تپه كه قسمت شرق آن به دگرمان بؤيني معروف است تپه ايست كه بناها و آثار و نشانه هاي به جاي مانده از دوران بسيار كهن را در سينة پر رمز و راز خويش جاي داده و هر وجبش آينه ايست درخشان از روزگارن دور براي اهل بصيرت و بينش و منعكس كنندة نشانه هاي زيبا و دلنشين زندگاني پر از صميميت و متمدن عهد باستان و شعار هميشه جاويد پندار نيك گفتار نيك و كردار نيك.

 آثار  به جاي ماندة خانه ها و پي و نشانه هاي  معشيتي آن زمان  از جمله تنور يخت و پز تاقچه هاي زينتي و ... گواه بر همان ادعاست. علاوه بر آن وجود قبرهاي كهنه و ناشناس در روستا قابل تأمل بوده و مورد توجه صاحبان خرد  مي باشد. و يا سنگ نبشته هايي به خط ميخي و پهلوي قديم و زيارتگاهي هم چون توربَه حكايت از تاريخي بودن روستا بوده و نشانه ايي از تمدن كهن و تاريخ بسيار دور مي باشد.

روستاي اورنج در قديم محلي سرسبز ، پر آب با بركت بوده و آسياب آبي داشته است.

طبق گفتة مردان كهنسال ، آب مورد نياز روستاهاي هم جوار از جمله نوشنق تپه و يزن آباد از روستاي اورنج تأمين مي شد و منبع اين آب ها از قنات و رودخانه هاي فصلي بود.

مهم ترين قناتي كه هم اكنون باقيست و آب مورد نياز روستا را تأمين مي كند به باش گؤزه معروف است. يعني ‹چشمه بالا› طبق گفته هاي بزرگان محل باش گؤزه كه به عمق سه يا چهار متر مي باشد آبش آن قدر زياد بود كه سر ريز شده  رودخانه اي بزرگ تشكيل مي داد. به طوري كه شبي ظلماني اسب سواري ناشناس كه از آن جا عبور مي كرد با اسبش در باش گؤزه غرق مي شود.

رودخانه هاي فصلي موجود در روستا عبارتند از :

1-      شؤر درسي كه از كوه هاي عنبران سرچشمه مي گيرد.

2-      كركينجك كه از كوه هاي اطراف روستا سر چشمه مي گيرد.

3-      گئن درسي كه از كوه هاي عنبران و آذربايجان سر چشمه مي گيرد.

4-      بؤيوك چاي كه از كوه هاي كلاندرق عليا و آذربايجان سر چشمه مي گيرد.

5-      گيرده چايي كه از كوه هاي عنبران عليا و آذربايجان سر چشمه گرفته از كنار روستاي گرده عبور كرده به روستاهاي نوشنق و تپه و آغا زمان(خشكه سيل) مي رود. روستاي اورنج سيل بندي در بالاي روستاي گرده درست كرده كه از آن سهم خود را به وسيلة جو يا كانالي كه قدمت آن به بيش از دويست سال پيش مي رسد براي استفاده و آبياري زمين هاي آبي روستا هدايت مي نمايد. لازم به توضيح است كه آب اين رودخانه كه مشهور به چاي سويي است طبق نوبت بندي از آن آبياري مي نمايند.

 روستاي اورنج از نظر آباداني و حاصل خيزي و آب و هواي مساعد براي زندگي و دارا بودن زمين هاي وسيع و مرغوب  در بين روستاهاي هم جوار زبان زد عام و خاص  بوده كه توجه خان ها و بيگ هاي آن زمان را به خود جلب كرده و محل زندگي و آرامش آن ها بود. و علاوه بر آن   مهاجرت مردمان روستاهاي هم جوار و دور و نزديك به روستاي اورنج مزيد بر همين علت مي باشد. مردمان روستاهايي كه به روستاي پر آب و بركت مهاجرت كرده تا امرار معاش نموده از نعمت هاي بهشت روي زمين با فراغ كامل بهره مند شوند. عبارتند از:

1-      روستاي ياجيلو؛

2-      روستاي تقي ديز؛

3-      روستاي كلاندرق سفلي؛

4-      روستاي گرده؛

5-      روستاي سطان آباد؛

6-      روستاي امين جان؛

7-      روستاي جيد؛

8-      روستاي قشلاق چايي؛

9-      روستاي غريب دوستي.

روستاي اورنج به علت تاريخي بودن و قدمت فراوان با سوابق درخشان و افتخار آفريني هاي به ياد ماندني با طوايف مختلف و با اصل و نسب هنوز هم به سير زندگي پاك و دور از هر گونه آلايش فكري و اخلاقي و قومي ادامه داده در آغوش گرم خود فرزنداني غيور و تأثير گذار مي پرورد تا افتخار ايراني و ايرانيان هميشه سر افراز باشند.

طايفه هاي موجود در روستا

تعریف و تاریخچۀ کوچ نشینی و طایفه های موجود در استان اردبیل

کوچ نشینی  یک نوع حیات بشری است که پس از یکجا نشینی پدیده آمده است و قدمت آن به 12هزار سال پیش بر می گردد و تاریخچه عشایر شاهسون نیز به طوایف و ترکمانان وابسته به ترک های غز  که از گذشته های دور در نواحی شرق دریای  خزر زندگی چادر نشینی و شبانکاره داشته اند ارتباط پیدا می کند که در حدود 1000 سال قبل به خراسان عزیمت و پس از شورش و طغیان برعلیه محمد غزنوی به دشت ها و دامنه های کوه سبلان رهسپار و برخی در اردبیل و عده ای در دشت مغان به زندگی مشغول شده اند و از همین زمان  زبان ترکی بین اهالی و ساکنین آذربایجان رواج یافته  که امروزه آن را زبان آذری می نامند.

جمعیت عشایر استان از دو ایل بزرگ به نام ایل شاهسون با 8/93 درصد  و ایل قره داغ با 7/2 درصد جمعیت و دو طایفه مستقل شاطرانلو با 9/2 درصد و طایفه مستقل فولاد لو یا 6/0 درصد جمعیت از 10778 خانوار و 72213 نفر جمعیت که 37324 نفر یعنی 52 درصد مرد و 34889 یعنی 48 درصد زن هستند تشکیل شده است این تعداد عشایر در 572 قشلاق ، 7 زیست بوم ، 53 کانون توسعه و 1527 اوبه  زندگی می کنند و در مجموع عشایر استان از 45 طایفه تشکیل شده است . از نظر مقایسه با عشایر استان 2/6 درصد جمعیت استان و در کل 6/5 درصد جمعیت عشایری کشور را تشکیل می دهد.

دشت حاصل خیز مغان در جلگه گسترده اردبیل و متاثر از آب و هوا و شرایط اقلیمی سبلان از پر محصول ترین نقاط کشور بوده و عشایر را در فصول پاییز و زمستان ، به عبارتی دوره قشلاقی را به خود اختصاص داده است . شغل اصلی و درآمد عمده عشایر در استان اردبیل دامداری است و زراعت ، باغداری ، صنایع دستی در درجه های بعدی اهمیت قرار دارند . کوچ یکی از ضروریات لازم زندگی عشایر است که به دو صورت شامل کوچ عمودی و کوچ افقی است که در استان اردبیل کوچ از نوع عمودی بوده و از کمترین ارتفاع (5مترازسطح دریا) شروع و تا ارتفاع 4500 متری ادامه داشته و طول این کوچ به بیش از 400 کیلومتر ادامه پیدا می کند . که شامل کوچ بهاره و کوچ پاییز است . کوچ بهاره معمولا براساس عرف و عادت محلی از 45 روز بعد عید شروع و به مدت 15 الی 20 روز طول می کشد و کوچ پاییز که از اواسط یا اواخر شهریور ماه شروع و به مدت 40 الی 45 روز طول می کشد البته ذکر این نکته ضروری است که زمان شروع کوچ بهاره و پاییزه و مدت اطراق در مراتع می یابند تابع شرایط اقلیمی و آب و هوایی است که این امر می تواند مدت کوچ را اندکی تغییر دهد.

 تاریخچه عشایر شاهسون

            شاهسون ها گروه هایی از طوایف ترک ایران هستند که از سوی شاه  عباس اول سازماندهی شده اند تا موقعیت طوایف ترک قزلباش را احراز کنند. نادرشاه افشار برخی از این طوایف را تحت رهبری فردی به نام بدرخان از طایفه ساریخان بیگلو متحد کرد. در قرن هجدهم در اثر رقابت داخلی در خانواده بدر خان شاهسون به دو کنفدراسیون تقسیم شد که از آن زمان به بعد به نام شاهسون های اردبیل و مشکین شهر نامیده می شود. در اویل قرن نوزدهم میلادی هرکدام از کنفدراسیون های دو گانه که ال خوانده می شد به وسیله یکی ار اعقاب بدرخان با لقب ال بیگی رهبری می شد.

در دوران حکومت قاجار فعالیت های زیادی در قلمرو شاهسون ها به وقوع پیوست به خصوص در زمان فتحعلی شاه با عقد قرارداد گلستان بین ایران و  روس ، روس ها در منطقه تالش و بخش های شمالی مغان ساکن شدند و این امر باعث تهدید سرزمین های قشلاقی شاهسونان گردید و بر اساس معاهده ترکمن چای مرزهای ایران از سمت شمال محدود به شکل هروی در آمد در نتیجه قسمت بزرگی از منطقه قشلاقی ایل شاهسون از دست رفت در دوره رضاخان پهلوی عشایر شاهسون به یک سیاست اجباری اسکان عشایر لطمات فراوانی از جهت ساختار اجتماعی ـ سیاسی و تولیدی متحمل شده و سیاست اجباری که در قلمرو شاهسون ها نیز به نخنه قاپو بودن بود. هویت ایلی شاهسون ها را در نابودی کامل قرار داد. بعد از سقوط رضاخان ، محمدرضا پهلوی سیاست های پدری را به شکلی دیگر با زیرکشت بردن اراضی واقعی آن ها و دریغ حمایت های دولت از شاهسون ها ادامه داد . بعد از پیروزی انقلاب اسلامی سازمان امور عشایر متولی عشایر استان شده و با حمایت های خود و تشکیل شرکت های تعاونی عشایری در جهت بهبود وضع زندگی آن ها گام برداشت.

طوایف عشایر استان ( ایل شاهسون)

اجیرلو ، آرالو ، اودولو ، ایواتلو ، بالابیگلو ، بیگ باغلو ، بیگ دیلو، تلکه ، جعفر قلی خانلو، جعفرلو ، جلودارلو ، جهان خانیم لو ، حاجی خواجه لو ، حسین حاجی لو ، حسین کلو ، خامسلو ، خلیفه لو ، دمیر چی لو ، رضا بگلو ساربانلار ، ساری خان بیگلو ، ساری خانلو ، ساری نصیر لو ، سید لر، شاه علی بیگلو ، طالش میکائیلو ، عربلو ، علی بابالو ، عیسی لو ، قره لر جبدرق، قره لرخیاو ، قوتلار، قوجه بیگلو ، کلاش، کورعباس لو ، گبلو ، گیگلو ، لاهرود ، مرادلو ، مستعلی بیگلو ، مغانلو ، هومون لو ، یکلو.

طایفه هایی که در آبادانی روستای قدیمی اورنج که در اثر چپاول و تاخت و تازهای زمانه تخریب گشته بود سهم بسزایی داشتند و هم چنان اعقاب و نسل آن در روستای به زندگی ارزشمند خود ادامه می دهند ،  به قرار ذیل می باشند.

1-طایفۀ  بيگ باغلو

یکی از ایل های شاهسون بوده که 1- حاجی علی حسنلو 2- حاتم خانلو 3- آغ ساغلو از تیره های این طایفه می باشد. طایفۀ بیگ باغلو همانند سایر طوایف دارای ییلاق و قشلاق در مغان ، سردابه و سبلان هستند.

2- قره لو

3- تاليشلار

4-  اجيرلو

5- ائميرخانلو

روستاي اورنج علاوه بر تاريخي و باستاني بودن ، روستايي فرهنگي و علمي نيز به شمار مي آيد. اين روستا در دامن زرين و پر افتخار خويش فرزندان اديب و عالم و خدمت گزار و پزشك ، شاعر ، عارف ، معلم ، استاد دانشگاه و هنرمند پرورش داده تحويل جامعه ايراني و غير ايراني داده تا قوم هاي مختلف و مردمان جهان از دارايي هاي فرزندان نيك آئين خود استفاده كرده و از فرهنگ هميشه جاويد ايراني بهره اي وافر برده باشند.



تاريخ : دوشنبه پانزدهم شهریور 1389 | 18:58 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |

كنديمئز

 

قلميم ائلـــــــــــــه مـــدد خاطـــرة كَنــدي يــــــــازيم

غـــوصه دن ايله فغان غصلي و داغــــــلي سازيــــــم

 

گــــل وئراخ باش باشا بير ني كيمي غم نغمه سيني

بير سئزيلداركان يـــاياغ كنده بير اؤلمــاخ سَــه سيني

 

غوصـــه ميز چؤخدي قلم گَل يانـــــاراق تؤكمه ياشين

هله ســـؤز وار دئيـــــــــوم و آغليـــوب و تاپتـــا باشين

 

قوي آچـــوم غـــم تاباقين سنده گـــؤتور تئــــز پاپاقين

نئسگيليم چؤخدي ولي يانماق ايچون يؤخــدي ياغين

 

يوخ محمـــد يانارام شوقيلـــه پــــــــــــروانه ســـاياق

بیرجه آچ گول تاباقین عالمه گـــــــــول عطری یایــاق

 

قـــوي بير اوّلده يــازيــــــــم آزجا قَـــــدَر كنديميـــزين

گــؤرملي گـــزملي اؤخشــــــاتمالي قندين يا دوزين

 

يــــوز بش ايــو‍‌‌ْ كته قـــــالان دالــدالاناركـــــن دؤلانير

كــؤشه نـــي شال تپه سي گولي چيچكلـن بـؤيانير

 

بــــــــزه نوبــــدور بولاغــي قيزلارئلان اَلـــده سئينگ

سو آخيـر شئرشئريلان چئرپاق اؤخور گؤلده سئينگ

 

ســاچــلي قئــــــــــزلار دؤلانيرلار بولاغيــــن يولارينا

دؤلدورولار ســـــووي هـــــــــي سئچيــه يا دؤلارينـا

 

شــال تپه سينه آچــــــوب دؤش وئــرور اميلك قوزيا

آغليور گـــؤيده قـــــــــارا تلـــي بولـــــــوت تا سوليـا

 

آغ ياشيـل قئرمئزي گول دؤن گئيونوب كؤشه نيمئز

گيروه سو مشـكي توتوب آغ گئيونوي داش تپه مئز

 

سوري گَلمَگــلَن دئيــرسن ائلـــه بيل سئل دي انير

يارسي يايلاقدا يـاتــــــوب دؤش آچيب اميلك لر امير

 

يايئــــلوب داغ داشــــا اُتّور بالا اؤغــلان اؤخـــــــويور

اؤتوروب خاطيري شاد اَلده سوپاندين تــؤخويــــــــور

 

تحریر: مورخه 13/3/1366 شال تپه ساعت5/11 

محمد موسازاده اورنج    

 

 



تاريخ : چهارشنبه دهم شهریور 1389 | 8:44 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |

 

از چپ به راست:

مرحوم حاجی بایرام دهقان ، کریم سلیمانی ، سلمان بغیار و مرحوم حاجی ابیش دیدا



تاريخ : جمعه هجدهم تیر 1389 | 11:57 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |

از راست :

۱ـ مرحوم حاجي ابيش ديدا ۲ـ مرحوم عين اله همرنگ ۳ـ زكي اله آزادي ۴ـ حبيب اله معمر ۵ـ رحيمي سپاه دانش روستا ۶ـ مرحوم التفات كريمي ۷ـ مسلم معمر ۸ـ مرحوم عیسا قربانی ۹ـ عین اله آزادی۱۰ـ مرحوم شيخ حسن داداشي ۱۱ـ قربانعلي موسي زاده

 

از راست:

۱ـ مرحوم شيخ حسن داداشي ۲ـاوستا ماشی ۳ـ ولي روحي ۴ـ مرحوم صاحبعلي آشوري ۵ـ مرحوم عوض كريمي ۶ـ رحمان بشكيده ۷ـ مرحوم حاج ابيش ديدا ۸ـ مرحوم التفات كريمي ۹ـ رحيمي سپاه دانش روستا

 

مرحوم عوض كريمي و صاحبعلي آشوري و دانش آموزان مدرسة روستاي اورنج در سال۱۳۴۰



تاريخ : شنبه یازدهم دی 1378 | 0:0 | نویسنده : محمد موسازاده اورنج |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.